
سلام به همه دوستان که با محبتشون منو شرمنده می کنن.
امیدوارم ایام به کامتون باشه و همیشه در کنار خونواده شاد و سلامت باشید.
وا... چی بگم!
از کجا بگم؟
از کپلی شدنم که عینهو بشکه 220 لیتری شدم! از بس خوردم و خوابیدم!!
البته شکر خدا که در حال حاضر بهترم!
از استراحت مطلقی درومدم ولی خوب بعد از 10 سال خیلی سخته! تنبل شدم!
از من به شما نصیحت تند تند نی نی بیارین نذارین فاصله زیاد بشه خیلی سخت می شه!
به منم خیلی گفتناااا ولی کووو گوووووش ِ شنوا!!!؟
رفتم سونوگرافی ولی دکتر بد بهم نگفت نی نی دخمله یا پسله!! اینم از شانسه منه! احتمالن ماه دیگه می فهمم! علی جونم که بهش می گه آجی! هرچیم می گم نگو بچه جان! شاید داداش باشه دچار بحران هویت شه گوش نمیده که نمیده! تا خدا چی بخواد ...
احتمالن به همین زودیا اسم این وبلاگ رو باس بذارم "فندق آباد"!!! حتمن می دونین فندق آباد چه جور جائیه دیگه!!!؟
به هرحال فعلن زیاد نمی تونم بیام! ببخشید اگه نمی تونم جواب محبت هاتونو تند تند بدم...
دوستون دارم خیلی زیییییییییییاد
مراقب خودتون و نی نی های گلتون باشید...
تا بعد خداحافظ
+ نوشته شده در یکشنبه
1388/05/11ساعت 9:48  توسط مامان الهه !
|
سلام
خیلی وقته اینجا نیومدم !
به قول هاله جونم الانم که همه جا فیلتر شده !!
زیاد نمی تونم پای کامپیوتر بشینم !
آخه علی جونم داره داداش می شه !
منم خیره سرم استراحت مطلقم !
ممنون از محبت همه دوستان
شاد و پیروز باشید
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/03/27ساعت 22:13  توسط مامان الهه !
|
علی جان ! پسر گلم ! با اومدن تو زندگی ما رنگ و بوی تازه ای گرفت ...
با تو روز و شب های خوبی رو سپری کردم ... روزهایی که هنوزم از یادآوریشون غرق لذت می شم.
خداوند رو به خاطر داشتن تو شکر می کنم و ازش می خوام همیشه سالم و سلامت و شاداب باشی.
دوست دارم و همیشه بهترین ها رو برات آرزو می کنم .
دوست داشتم از خاطرات تولدت می نوشتم ولی ...
انشاا... بعد
تولدت مبارک مهربونترین پسر دنیا
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/12/04ساعت 8:57  توسط مامان الهه !
|

نمی دونم چرا وقتی می خوام یه ذره احساس کنم داره زندگی به روم می خنده ، یک دفعه همه چیز خراب می شه ... چند وقتی بود که بابا حال خوبی نداشت ... امروز رفت بیمارستان !
حالش خوب نیست ، باید دیالیز شه ، عملش کردن و از گردنش براش رگ گرفتن ! کاملاً روحیه ش رو از دست داده ... کار همه مون گریه شده ...
خدایا کمکش کن!
خدایا به ما رحم کن !
خدایا سایه شو از سر ما کم نکن !
خدایا تورو به بزرگیت قسم .......
براش دعا کنین
خیلی دلم گرفته
دارم می میرم
نمی دونم چی بگم
ولی تورو خدا دعا کنین
یا تو زیباتر شدی
یا چشام بارونیه
این قفس بازه ولی
قلب ِ من زندونیه
من ، پشیمون می کنم
جاده رو از رفتنت
تو نباشی می پره
عطرتم از پیرهنت
تو نباشی می پره
عطرتم از پیرهنت
می خوام آروم شــــم
تو نمـــــــــــی زاری !
هر دو بــی رحمـن
عشق و بیـــزاری !
همه دنیامـــــو
زیرو رو کردم
تو رو شاید دیر
آرزو کردم
قدمای آخرو آهستـــــه تــــر بردار
واسه من کابوسه فکر ِ آخرین دیدار
بغض ِ این آهنگ ما رو تا کجاها بُرد
شایدم تقدیرمو امشب به رحم آورد
به تلافیه اون همه تلخیم
گله هاتم طعم ِ عسل شد
غم ِ معصومانه ی چشمات
به تبسم ِ تازه بدل شد
می شه با من هزارو یک سال
به بهانه ی قصه بمونی !؟
همه مرثیه های سکوتم
به بهار ِ تو باغ ِ غزل شد !
نفس کشیدن ، دل سپردن ، مثل ِ دریا ، مـــــاه ِ من !
از تو خوندن ، با تو موندن ، مقصد ِ من ، راه ِ من
همینه رویام ، آرزوهام ، سرگذشت ِ آه ِ من
نرفته برگرد !که با تو شاید ، خدا گذشت از گناه ِ من
تو مثل ِ بارون ، غمو آسون ، می بری از یاد ِ من
با تو خوبم ، بی غروبم ، خاطرات ِ شاد ِ من
زارو خسته ، دل شکسته ، بی نوا فرهاد ِمن
مرغ آمین ، کِی به شیرین می رسه فریاد ِ من !؟
+ نوشته شده در شنبه
1387/11/26ساعت 20:6  توسط مامان الهه !
|

سلام
حالتون چطوره ؟
ما که به حول و قوه ی الهی بد نیستیم !
پسمل گلمون آبله مرغون شده که بحمداله رو به بهبوده !
از دوشنبه پیش که اولین دونه زد بیرون تا همین دیروز اشکم درومد !
امتحانات از یه طرف ! خالخالی و خارخاری شدن پسملمونم از یه طرف دیگه !
بمیرم که یه ریز همه جونش می خارید !
شکرخدا از امروز بهتره !
خارششم کمتر شده!
فقط بچه م امتحاناتشو خراب نکرده باشه خوبه !
آخه همه ش تب داشت !
تورو خدا دعا کنین بیست شیم !
مرسی
تا بعد
+ نوشته شده در دوشنبه
1387/10/30ساعت 1:40  توسط مامان الهه !
|

سلام
روز سرد زمستونیتون بخیر و خوشی ...
ببخشید که دیر دیر میام و دیر دیر به دوستای گلم سر می زنم !
به خدا سرم بدجور شلوغه !
از یه طرف امتحانات میان ترم ِ فندق بود و از طرفی رفتن مامان جون و باباجون به کربلا !
خلاصه که تنبل نیستم ها !
مامان جون اینا دهم رفتن کربلا و به سلامتی هفدهم برگشتن ... انشاا... قسمت همه شما بشه .
منم که تک و تنها باید تموم کارها رو می کردم !
خدارو شکر که از پس همه شون هم به خوبی بر اومدم و همه چیز آبرومندانه بود !
از علی جون بگم که یک هفته س که درس خوندن رو تعطیل کرده و مشق هم نمی نویسه ! کفرم رو دراورده ! تا سرم شلوغ می شه کلی سوءاستفاده می کنه ! از فردا امتحانات ترمشون شروع می شه ! تورو خدا برامون دعا کنین !
دو روزه که بدجور مریض شدم ! پریشب که دیگه داشتم وصیت می کردم و می خواستم غزل خداحافظی رو بخونم ولی یــهو دیدم آقای همسر نیشش تا بنا گوش باز شد !!! این شد که عزرائیل رو جواب کردم ! والا ! چه معنی داره آدم شوهر شاد بشه ! اینه که هستیم حالا حالا ها ....؛
این عکس رو هم که می بینین عکس عشقه منه ! هانیه جونمه ! خواهرزاده گلم ! می میرم براش ! الهی همیشه سلامت باشی عزیزم
انشاا... قسمت شه تند تند میام !
دیر دیر سر زدنم رو توروخدا پای بی مرامی نذارین ها ! من اند ِ مرامم ! آره
ضمنن هاله جونم من از این تاریخ تولد شمارها می خوام باید چی کار کنم ؟؟ قالب ارشیا هم خیلی قشنگه ! می شه راهنماییم کنی ؟؟ متشکرم پیشاپیش عزیزم
+ نوشته شده در شنبه
1387/10/21ساعت 9:44  توسط مامان الهه !
|
عشق
مفهوم ساده ی احساس بین من و تو ست؛ با تمام بغض و شادی یی که دارد. مفهوم
تمام خطوطی که می توانست و می تواند، روی دفتر خاطراتِ دیروز و
امروزهامان، به یادگار بماند:
گریه و لب خندسلام
هوا این روزا خیلی خوبه ؛ گرچه باید خیلی مراقب بچه ها بود تا خدایی نکرده سرما نخورن ! ولی من این هوا رو خیلی دوست دارم چون هم یادآور خاطرات خوبیه برام و هم اینکه از گرمای تابستون و یخ بندون زمستون هــیـــــــــــشش خوشم نمیاد !!
11 سال پیش 14 / 9 / 76 من و همسرم بعد از یک سال عقد ، زندگی مشترکمون رو شروع کردیم . تاریخ عقدمون 18 / 9 / 75 بود !
خدای من تا امروز من 11 ساله تمومه که با همسر مهربونم زیر یه سقف زندگی می کنم و از زندگیم هم خیلی راضیم !
همسرم رو دوست دارم ... هم مهربونه و هم صبور
هیچ وقت فکر نمی کردم زمان به این سرعت بگذره !
بعد از گذشت 1165 روز از زندگی مشترک ما خداوند پسرم علی رو به ما هدیه داد ...
ازت متشکرم خدا !
من با داشتن علی و همسرم خیلی خوشبختم !
امیدوارم همیشه سالم و سلامت در کنار هم روزها و ساعتهای خوب و خوشی رو بگذرونیم و روزی برسه که با نوه و نتیجه هامون تولد 100 سالگی عشقمون رو جشن بگیریم !!!
به من بگو دوستت دارم ؛ و دوست ترت دارم !
به من بگو که شادی و شادی ات را در چشم های من ترجمه کن !
به من بگو که زادروز لب خندت را به چه گل هدیه کنم و کدام باغ را برایت بنویسم ؟
به من بگو که آسمان را به کدام پرواز بیآرایم یا بالهایم را به کدام مشرق ، معطر کنم ؟
به من بگو که معنای تو چیست ؟
من چه هدیه دارم اگر این سطرها نبود ؟
و چه ایمان دارم اگر امید نبود ؟
و چه آرزو دارم اگر تو نباشی !؟
+ نوشته شده در جمعه
1387/09/15ساعت 9:17  توسط مامان الهه !
|
سلام
حالتون چطوره ؟
چه می کنید با پاییز ؟
خیلی دیر اومدم ! می دونم ! ولی خوب واقعاً سرم شلوغ پلوغه !
آخه هانیه کوچولوی ما بلاخره دوازدهم به دنیا اومد ! ( اونم با کلی ناز و نوازش و ....)
یه دخمل خوشگل و ناناز که من می میرم واسش !
واسه اولین باره که خاله می شم ! احساس فوق العاده ایه ! خیلی دوستش دارم ! خیـــــــــلی !
ده روز اول بعد از تولد هانیه رو مامان جون رفت خونه اونا ! من و علی جونمم رفتیم خونه باباجون و اونجا موندیم تا باباجون تنها نباشه !
خوش گذشت !
علی می گفت برام جشن پسرخاله شدن گرفتید !
از هر لحاظ آزاد بود شازده پسر ! کامپیوتر بازی و شب دیر خوابیدن و توپ بازی توو خونه و شکستن لامپ و .... خدارو شکر می کنم که فقط از دست کاراش سکته نکردم اون چند روزه !!!!!
الانم هر روز می ریم و هانیه جونمو می بینیم ! البته اکثر وقتا خودم تنها وقتی علی مدرسه ست می رم تا علی جونم از درساش بیشتر از این عقب نیوفته .
از علـــی بگم که اشکمو درآورده !
ماشاا... هم شیطون شده هم کم کم داره اذیتم می کنه !
شبا دیر می خوابه و صبحها با لنگه دمپایی بیدار می شه !
توو نوشتن مشق هاش یه کم سهل انگاری می کنه !
همه ش باید بهش یاداوری کنم و تذکر بدم !
فکر کنم این چند وقتی که خونه خودمون نبودیم حسابی هوایی شده !
خیلی بی دقتی می کنه جدیداً ! با اینکه همه کلمات رو بلده ها ولی به خاطر حواس پرتی همه اش داره 19 و 19.5 می گیره توو دیکته !
مثلاَ :
مواظب رو می نویسه : مراظب !
می شود رو می نویسه : می شد !
گذشت رو می نویسه : گذست !
چشمش رو می نویسه : حشمش !
...
خیلی زور داره !
باز اگه بلد نبود دلم نمی سوخت ! ولی بلده و بی دقتی می کنه !
این روزا خیلی حرص و جوش می خورم از دستش !
از بس هم که کلمه ی " مامان ببخشید " شنیدم این روزا ، دیگه خسته شدم !
کمـــــــــــــــــــک
من کم آوردم !
من کم آوردم !
چی کار کنم با این گل پسر شیطون حواس پرت ؟؟؟
ولی همچنان دوسش دارم !
وقتی دعواش می کنم ، بعدش کلی دلم گریه می خواد !
اما خوب به خدا دیگه چاره ای ندارم ! مجبورم کمی باهاش جدی تر باشم ! فقط به خاطر خودش ...
می خوام که همیشه بهترین باشه ! من و پدرش براش خیلی زحمت می کشیم و دوست داریم که همیشه موفق باشه .
+ نوشته شده در پنجشنبه
1387/08/30ساعت 7:39  توسط مامان الهه !
|
سلام
من بازم تنبلی کردم و ذیر آپ کردم !
باور کنین وقت کم میارم !!
یه مدت که من و علی جون بدجور مریض شدیم !
البته شکرخدا الان بهتریم .
این تعطیلات اخیر رو هم پیش خاله سمیه بودیم ، این هانیه وورووجک انگاری قصد دنیا اومدن نداره !
همچنان منتظر به دنیا اومدنش هستیم !
علی جونم هم که داره با درساش دست و پنجه نرم می کنه !
امروز امتحان میان ترم زبان داره !
امیدوارم موفق باشه !
همچنان خاطرخاتم گل پسرم ! قند عسلم
یکی به من بگه از این آدمکهای خندان و گریان و ... چه جوری اینجا بذارم ؟؟؟ دلم می خواد !
+ نوشته شده در سه شنبه
1387/08/07ساعت 8:53  توسط مامان الهه !
|